محمود بن محمد چغمينى خوارزمى ( شارح : مير محمد اكبر بن محمد شاه ارزانى )

152

مفرح القلوب ( شرح قانونچه ) ( فارسى )

معتدل نبود آثار اشياء تحقق نيابد . و قيد به احداث كيفيت از آن شد كه هر چه آثار به ماده يا صورت نوعيه كند از اين مبحث خارج باشد ، زيرا كه تعيّن درجات مختص به آثار كيفيات است . و ببايد كه اكنون قسمى معتدل و خارج از اعتدال بگوئيم : قسم اندر دواى معتدل و معنى او معلوم شده و مقصود معتدل مفروضه است ، زيرا كه معتدل حقيقى وجود ندارد كما لا يخفى . و در اينجا ايراد مىكنند كه از كلام مستفاد مىشود كه دوا آن است كه اثر كند در بدن و در حد دواى معتدل عدم تأثير ضبط يافته پس لازم آيد كه اين را دوا نگوئيم يا حد دوا را ناقض دانند . و كلاهما به اطلان و جوابش آنست كه دواى معتدل معرا از تأثير نيست و دليل بر وجود اثر در وى آن است كه در بدن صحيح محرور برودت مىكند و در بدن صحيح مبرود حرارت چنانچه گذشت . و شك نيست كه تسخين و تبريد فعل است بأى وجه كان و في أي بدن كان وصول تأثير از شىء كه به كيفيت باشد كفايت كند در بودن آن شىء دوا . اما عدم تأثير كه در تعريف دواى معتدل ذكر يافته مراد از وى آن است كه تأثير معتدٌ به محسوس به ابدان معتدله تواند شد ندارد . پوشيده نماند كه اين ايراد بر تقديرى است كه دوا را عام دارند و دواى معتدل را خاص كما هو رأى البعض ، اما اگر آن را قسم وى دانند كما عليه الاكثر هيچ وارد نيايد و در بحث دواى معتدل گذشت لفظ دواى فقط بر دواى معتدل اطلاق نكنند إلا مجازا . قسم اندر دواى خارج از اعتدال و عام است كه خروج به يك كيفيت بود چون حرارت يا برودت يا رطوبت يا يبوست ، يا به دو كيفيت بود چون حرارت و رطوبت يا حرارت و يبوست يا برودت و رطوبت و يا برودت و يبوست . و از آن كه اجتماع كيفيات متضاده در دواى مفرد از جهة واحد ممتنع است هيچ دواى خارج از اعتدال خارج از اين هشت چيز نبود . و تقييد به دواى مفرد و حصر منع در اجتماع كيفيات متضاده از جهت واحد بنا بر آن كرده شد تا دواى مركب القوى و متضاد القوى نقض مدعا نكند و بيان اين دو لفظ مع بيان لفظ متوافق القوة بعد ذكر درجات اربعه گفته آيد . و كليهء حكما است كه هر چه گرم و تر است حرارت او از درجهء اول تجاوز نكند چه اگر گرمى زائد بودى رطوبت را فانى ساختى از آن است كه هر چه به درجهء دوم و مافوقها گرم است نخواهد بود مگر يابس و يبوست او هم در آن درجه بود يا فروتر يا افزونتر . اما آنچه گرم به درجهء چهارم است يبوست وى نيز به درجهء چهارم است بعينها . و جمع رطوبت غريبه يا يبوست غريزى از جملهء اضداد نيست لاختلاف الحيثية . اكنون دريابند كه دوا حسب كثرت و قلّت خروج از مرتبهء اعتدال بيرون از چهار اعتبار نبود : يكى آن كه خروج به يك درجه بود يعنى فرض كنيم كه دوائى كه يك جزو بارد دارد و دو جزو حار مثلا پس وى به يك درجه خارج باشد و قريب به اعتدال بود . دوم آن كه به دو درجه خارج بود يعنى يك جزو در دوا بارد بود مثلا و سه جزو حار دارد . سوم آن كه به سه درجه خارج بود ، يعنى يك جزو بارد بود و چهار جزو حار . چهارم آن كه به چهار درجه خارج بود ، يعنى يك جزو بارد بود و پنج جزو حار و اين از مرتبهء اعتدال به غايت بعيد باشد . و هر چهار صورت يك جزو حار با جزو بارد تقابل مىكند و آنقدر كه زائد بود توصيف دواى مذكور بدان كنند . و هر درجهء نشانى دارد اما نشان بودن دوا به درجهء اول آن است كه چون استعمال كند از وى معتدل المزاج قدرى كه مستعمل است در عادت براى حصول